I am President Evil

 
 
نویسنده : President Evil - ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳۸٢
 

Good girls go to heaven, Bad girls go everywhere (1)

مقدمه

مدتها بود که میخواستم در مورد موضوعی که این روزها همه گیر شده است صحبت کنم تا اینکه مهتاب (مه بوس) در داستانی باب سخن گشود. انتقادات شما دوستان نوید بخش اذهانی آگاه و بینش مند است. تا هو چه مقدر سازد...

 

·         من بیشتر با ماشین تردد میکنم (البتّه با ماشین سواری؛ هنوز گواهینامه ندارم و رانندگی هم نمیدانم). غروبهایی که {من باب ورزش} پیاده از محل کارم به خانه می آیم رفتارهایی از غیورامان میبینم که مرا سخت متعّجب میکند: دخترانی که کمر همت بسته اند  و آستینها را برای انجام کاری بس بلند٬ بالا زده اند. صورتهایی که از وفور موّاد آرایشی به قیافه آدم هایی که به شغل شریف خنداندن مردم اشتغال دارند تنه میزند. غوغایی است از teddy bear ها و  Barbie های وطنی (از به کار بردن لفظ وطن متأسّفم) که صفا و مروه ی تمتّع حیوانی در پیش گرفته اند. بسیار دیده ام که عابری را شیطان رجیم نموده و رجم شخصیّتش میکنند که: با ما به از این باش که عمرآ نتوانی... از این مهلکه ی ما، تو جانت به در آری! بازار مکاره ایست با عروسکهای رنگارنگ. حراج و مزایده ای به پا میشود که در آن همه طلب مناقشه دارند و سر در آخور منافسه؛ آنرا که جیب پدر فراختر باشد لقمه ای لذیذتر فراهم آید. بسیارند دایناسور هایی که دیده بند (ونه دلبند) یکی از همین اسباب بازیها میشوند. ماموتها به رقابت میپردازند و صهبای مرگ تاک شهوتشان را به کام تلخ آن عابری خواهند ریخت که خسته از کار روزانه اش از خیابان عبور میکند. عروسکها خرید و فروش میشوند تا نسل دایناسورها منقرض نشود که هر آینه انقراضی در راه است... 

 

·         هر چه طنّاز تر، بدن نما تر، عریانتر ؛ زیبا تر! این فرمول ساده رفتار امروزی خیل خوبرویانمان در خیابانهاست... خبری شده است؟ فرمانیست تازه که بی مایه ای به عنوان نافرمانی مدنی (از این واژه خنده ام میگیرد) در بوق خبری اش، جوانانمان را به اطاعتش فرا میخواند؟

 

·          یکی از همقطاران صمیم من که پس از 5 سال از استرالیا بازگشته بود میگفت: ایرانیان ظرفیّت ندارند؛ آنچه دارند همه عقده، حسادت و آرزو های فرو خورده است.همانهایی که وقتی به کعبه ی آمالشان میرسند آرزوی بازگشت به ایران ،با همه مشکلات و محدوديّت هایی که دارد، چشمانشان را کور میکند.

 

·         یاد سلطان قلبهای دختران ایرانی و ترانه اش افتادم که نعره وفغانش از برای عروسک بودن، گذشتن تاریخ مصرف و نتیجتآ پس داده شدنش بر آسمان بود. چه فروشنده خوبی که کالا را پس از فروختن پس میگیرد... سراینده عشقهای احمقانه خیابانی که صدای مشّقت بارشان برای فروشندگان دوره گرد ... این جملات برایتان آشنا نیستند؟ اين چرخ سرنوشت چقدر بايد بچرخد تا ما به خود آييم؟ چه کسی ميداند٬ چه کسی اهميّت ميدهد...؟

1.  In The Garden Of Venus, Modern Talking, 1987


 
 
 
نویسنده : President Evil - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳ مهر ۱۳۸٢
 

Time is calling!

 

Anonymous, quick, light

Beautiful, pure, sight

It is a way far

The time you are cheerful

Whereas it really calls

When you are sorrowful

No guarantee given to you

No warranty undertaken to you

"Such is life!" once raised a man

But when it hugged him,

"Such is life!" once believed the man

Cat got your tongue?

Said the lady in red

He tried with no use

For he had been dead!


 
 
 
نویسنده : President Evil - ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ٥ مهر ۱۳۸٢
 

I love you!

He was asleep.

God tried to wake him up but He couldn't.

He was numb.

God tried to unfreeze him but He couldn't.

He was dead.

God tried to regenerate him but He couldn't.

He was loveless.

God tried to ignite the fire of love in his heart but He couldn't.

Then God said: "Go T Hell "