I am President Evil

 
 
نویسنده : President Evil - ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳۸٢
 

بسمه تعالی

پیش مقدمه

مطلبی که در ذیل می آید، موضعی کاملآ انتقادی نسبت به موضوعات مبتلا به ایرانیان دارد و هرگز بر کعبه مجیزگویی طواف نخواهد کرد. نگارنده آماده دریافت انتقادات و پیشنهادهای خوانندگان محترم خویش است. تا او چه خواهد و چه مقدر افتد.

مقدمه

ایران کشوری باستانی با سابقه ای 2500 ساله در مدنّیت است. ادبیّاتی بی نظیر داشته و دارد که در هیچ ملّتی یافت نشده، نمیشود و هر آینه نخواهدشد. سماط گسترده آن مشحون است از مائده هایی آسمانی چون مثنوی مولانا، غزلیات حافظ، گلستان و بوستان سعدی، شاهنامه فردوسی، تذکرة الاولیای عطار، اسرار التّوحید محمدبن منّور میهنی و بسیاری دیگر از صور اندیشه. متأسفانه آنچه امروزه به نام فرهنگ در رگهای بی رمق ایرانیان ساریست، نوعی بی فرهنگی است. نوعی برهنگی فرهنگی که ما را محتاج البسه های جایگزین و پرطمطراق غربی نموده است. اکنون ما از پشتوانه ی غنی خود تقریبآ هیچ نداریم. همه به باد سهمگینی سپرده شده اند که چه بسا طوفان پی افکن نوح را در پس ظاهر دلفریبش به ارمغان می آورد. غرب و اَحامِق کم نظیرشان نمونه های روشنی برای خیل اذهان تاریک جوانان ایرانیست ( در مورد جوانان ایرانی به تفصیل سخن به میان خواهد آمد) .

 الف: رفتارهای اجتماعی: ایرانیان بسیار مهمان نوازند. امّا تا مهمان که باشد. بیگانه پرستی بیداد میکند. ما در برابر خارجیان با کمال رضا، کلاه از سر برداشته و چند قدم آنطرفتر، آنرا با کمال خشنودی بر سر هموطنمان، هم میهنمان، هم دینمان قرار میدهیم. ایرانیان در زایشگاه عصر جدید، بندناف صله رحم را بریده اند. البته همیشه دلایلی واهی برای توجیح آن از قبیل مشغله های کاری و... وجود دارد. معمولآ دو مسئله کاملآ متفاوت ایرانیان را دوباره گرد هم می آورد:

1.       کافیست یکی از اقوام دور یا نزدیک به ملاقات خالق خویش مشرف شود. چنان شیون و فغانی در رسایش بر پا میشود گویی هیچ قصوری از آنان در دیدار مسافر این سیرک بزرگ سرنزده است. ابرهایی قطور (پر باران) مانع از تفّکر در باره این موضوع میشود که...او را در نیافتیم وقتی که یافت میشد. مرده پرستی! بله لغتی که در پس سطور بالا گم شده بود و اکنون بیش از پیش خودنمایی مینماید.

2.       مهمانی: میزبانِ مستأصل بنا به رسم نا نوشته، حداقل سه نوع غذا تدارک میبیند که البته در انتهای صرف غذا از برای کمبود غذا شروع به عذرخواهی و طلب حلالیت مینماید. مهمانان هم که معمولآ سخت در محظور گیر کرده، هراسان از اینکه فربه و پرخور معرّفی و در میان اقوام رسوا نشوند کمتر از عادت مألوف خویش دست به قاشق شده؛ تنبوشه شان را اندکی استراحت میدهند. بدیهی است صدای اعتراض برخاسته از اندرونیشان با رسیدن به سرای اندرون خاموش خواهد شد! تحقیقآ مهمانان در انجام (پایان) مضغ و هضم، در پاسخ به میزبان درمانده با دلداری دادن او مُذعِن به زیاده بودن مأکولات میشوند. حال آنکه اگر قرعه ی فال به نام آنها زده شود، خود بیشتر بر طبل اسراف کوبیدن سر خواهند داد!

 ب: غرور، تملق، دورویی

تکبر و تفرّعن از سر و روی ما چکّه میکند. خود بزرگ بینی ماست که بانی اینهمه جراحی بینی میشود. کاش به جای دَماغ، دِماغ خود را جراحی نموده و به مسلخ تحلیل میبردیم. اصولآ ایرانیان علاقه خاصّی به چمن و خاک پای بزرگان دارند. ایرانی در خلوت و خرمن همقطاران خود، فرعون زمانه را پشیزی نمیشمارد و موقعی که نیاز شود به اندازه موجودی مولکولی در انتهای ریشه ی روناس خواهد شد تا پاچه خواری نمیرد، نفس بکشد و بماند و بماند! و بدینگونه دو احساس کاملآ متفاوت در فرهنگ ایرانی همزیستی مسالمت آمیز دارند! ریا جلوه ای نورانی دارد. اصلآ مگر ممکن است بدون دورویی در این مملکت طریق زندگی گذراند؟ نقاب هایی مختلف که ما را از نقب حالمان بیرون آورده؛ به موقعیتی فراتر پرتاب میکند. شواهد مثال را در ادامه به اشارت برخواهم شمرد.

 جوانان ایرانی: جوانان غیور ما در دنیا بی نظیرند. کلی تر بگوییم: "ما بهترین مردم را در دنیا داریم" در مورد صحت گفته فوق اندکی شک به دل راه مدهید که موجب خسران ابدیست. حال ببینیم اوقات فراغت این منابع پرانرژی چگونه پر میشود:

1.         تلویزیون: سازمان بی در و پیکری که مخاطب خود را بیشعور فرض کرده و آشغالدانی است که باید طبق مقرارت یک جامعه ی مدنی، رأس ساعت 9 جلوی در خانه ایرانیان نهاده شود تا به ابدیّت پیوند بخورد. دوست خوبم، سعید، در وبلاگ پسر ایرونیiranianboy.persianblog.ir) ) گوشه ای از افتضاحات غیر قابل شمارش شبکه 2 را برشمرده است که بنده قائل به تسری آن به کل این سازمان مزخرف هستم.

2.          ویدیو: که زمانی داشتن آن جرمی سنگین بود. نسل آن با ظهور کامپیوتر و CD تقریبآ از بین رفته است. هستند کسانی که هنوز هم با داستان های ساده لوحانه بهروز و معشوقه های متعددش؛ پاشنه ی طلایی آقا مهدی و مشت بر سر پیاز اخلاقیات کوفتن خشنود شده و به اصطلاح مموش های امروزی حال مینمایند.

3.         ماهواره: بشقابی برای تناول غذاهای فرهنگی فرنگی. بر خلاف آنچه برخی افراد ساده لوح میپندارند، صادقانه باید گفت که در 80% موارد بسیار مخرب و بنیان برکن است. قضیه مضحک " ماهواره سالم " بیشتر به مزاحی کودکانه شباهت داشت  که چند صباحی هوش از سر جوانان غیورمان ربوده بود و لب و لوچه شان را آبنوس ساخته بود. برخی معتقدند به زودی از آن رفع حصر میشود و برخی به تحدید آن قائلند. نتیجه هر چه باشد، باید به حال جوانان مسموم از این وعده غذایی نامأنوس گریست.

4.         موسیقی: قالب محبوب غالب جوانان ایرانی پاپ است که البته کاملآ مبتذل و سطحی است. از لوس آنجلس تا تهران، خوانندگانی سبک مغز؛ سراینده عشق های احمقانه خیابانی که صدای مشقت بارشان برای فروشندگان دوره گرد نعمتی لایزال است. اصلآ این عشقی که از آن اینهمه مرثیه سروده میشود کجاست؟ چیزی که این بنده ی حقیر در میان غیوران کشورمان میبیند یک فسیل؛ یک سنگواره؛ دایناسوری خسته در سایه است.  البته دلیل این رویکرد حماقت بار این است که مردم ما عمدتآ لمپن هستند.اکثرشان در مخیّله ی وجودیشان فیلم بر (باد) رفته را نظاره گرند. این همه جوان در این مملکت اگر ناز و ادای محبوس در میان تنه شان را با ترانه ای سخیف از فلان خواننده احمق و مبتذل لس آنجلسی ( یا تهرانی؛ یا از هر نقطه دیگر ایران) تخلیه نکنند پس چه غباری ( که مستحق خاک هم نیستند) بر سر خویش کنند؟ اصلآ اگر اینهمه به اصطلاح خواننده مزخرف خوان پاپ را در کفه ترازويی موهوم قرار دهيم و در کفه ديگر يک خواننده متشخّص را ( کسی که سرش به تنش بیرزد؛ حال چه پاپ داخل ایران چه خارج از ایران) بنشانیم؛ بعید میدانم تسخیر فلک الافلاک دور از دسترس نوع بشر باشد. سعید عزیز، آنرا به "باری کج" تعبیر می کند. من آرزو میکنم: ای کاش ميشد اين جمل را ( شتر سرخ مویی که متأسّفانه دارد این بار کج را به منزلگه عدم میرساند) در صفين قرن کامپيوتر و اينترنت تشنه تشنه سر بريد...

5.         اینترنت: تنها به چت کردن در میان جوانان ایرانی اشاره میکنم. ما ایرانیان در این زمینه بیماری خطرناکی داریم. ايرانی چت ميکند؛ ايرانی add ميکند؛ ايرانی رد ميکند؛ ايرانی جمع ميکند؛ ايرانی کم ميکند؛ ايرانی... بله! ايرانيان ساده لوح ( هرچند خود را رندترين مخلوقات قادر متعال ميدانند) قليان احساسات خود را به ناودان ياهو مسنجر روانه ميکنند تا شکاری بيابند. طعمه ای برای اذيّت؛ متلک؛ و حتی دوست داشتن. انتخاب آی-دی های دخترانه در مورد پسر ها و بالعکس نمونه روشنی ازين بيماريست؛ تقليد صدای دخترانه برای تعنّت از ديگران و بسياری راههای مسخره و موهن ديگر  )که تکرار آنها به مثابه قرائت قلب قرآن به گوش درازگوش آنها است) همه و همه بر اين احساسات {نفرين شده} صحه ميگذارند. احساساتی بیمارگونه که باعث میشود اگر یک ایرانی محترم بخواهد پا به اتاقی بگذارد با شنیدن اصطلاحاتی که شنیدنشان برای بالای 18 سال هم توصیه نمیشود، از آنجا فراری شود. کله پوک هایی که در چت به دنبال ارضای مطالبات از خود پوچترشان هستند. اصلآ گشودن دهان و آراستن فضا به گنداب این کلمات پوسیده کجای فرهنگ ما ایستاده است؟...

و این دفتر همچنان گشوده خواهند ماند و به تحقیق بر اوراق پرشمارش افزوده خواهد شد. آیا گریزی هست؟ چه کسی میداند؟ چه کسی اهمیت میدهد؟...