I am President Evil

 
 
نویسنده : President Evil - ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز ٢٢ شهریور ۱۳۸۸
 

گلستان در آتش

آتش مرا دلزده کرد. آتشی که سوزانندگی اش به فرمانی مه آلود-ه به لطافت گل و طراوت شبنم نشسته بر آن متغیر شد دیگر آتش نبود. آتش مرا بی امید ساخت. آتشی که می بایست غش را معین می کرد و ناب را ازو جدا، مبدل شد به گلستان و من چقدر از گلستان نفرت دارم! جایی که همه یک شکلند؛ گلند، خوبند، همه، همه اند. هیچ تفاوتی نمی بینی مگر که آتشی بر آن افتد و سزاوار از ناسزاوار جدا شود. و حال نشسته ام به نظاره ی آتشی که بی رمق تقلا می کند از چنگال مقدرات رها شود. نمی دانم می باید فرمان را سرپیچی کنم و یا آتش را ملامت.