I am President Evil

 
 
نویسنده : President Evil - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱ بهمن ۱۳۸٩
 

SHUTTER

مرا با دستان گرمش در آغوش می کشد، بدنم ناگهان سرد می شود، دستانم نمناک، پاهایم لرزان.

"اگر بدی از من دیدی ببخش، اذیتت کردم..."

قلب مهربان مادر وجود خامم را به سختی در هم می شکند. به سرعت نور مرور می کنم خاطرات عمرم را... با سرافکندگی سربلند می شوم، اشکهایش را که می بینم "زبان" مرا رها می کند در گردابی از افکار و احساسات. چقدر بیچاره ام، سر درگم، بی هیچ قدرت...

شاتر دوربین را به هزار آرزو فشار می دهم. ثبت می شود. می ایستم و رفتنش را با غبار در چشمهایم نگاه می کنم. دگمه► را می زنم، به عکس نگاه می کنم: خاکستری است...