نقبی به گذشته 

(به بهانه ی حضور در بازی یلدا)

 1. سال 1367 در 4 سالگی به همراه مادرم در یکی از جلسات مجلس شورای اسلامی به ریاست اکبر هاشمی رفسنجانی شرکت کردم. هنوز خاطرات آن روز را در ذهن دارم.

2. مدل نقاشی امتحان ثلث دوم سال دوم دبستان من، پشت جلد مجله ی گل آقا، مورخ اول اسفند 1370 و حول و حوش مهندس میرحسین موسوی بود. کاریکاتور اصلی، به قلم توانای پیمان پاک شیر، را می توانید اینجا و یا اینجا ببینید. نمره؟ البته که 20!

3. پدرم مرا از حوالی 9 سالگی و با خرید کتبی آموزشی، به زبان انگلیسی ترغیب کرد. حروف انگلیسی را سال بعد از دوست صمیمم در مدرسه (مجتبی) در ۴ جلسه حین کلاس آموختم.

4. حدود 12 سال است که با کامپیوتر شخصی کار می کنم و تجارب تلخ و شیرین بیشماری از نسخ مختلف سیستم های عامل Dos،Win 3.1 ، Win 95، Win 98، Win Me و Win XP داشته و دارم.

5. تا سال 1373 و با تشویق و حمایت پدرم در زمینه های مختلف علمی، داستانی و مذهبی کتب زیادی مطالعه می کردم ولی از آن به بعد تا به امروز تنها 2 کتاب خوانده ام: نقدی بر آیات شیطانی به قلم سید عطا الله مهاجرانی در سال 138۱ و حکمت شادان نوشته ی فردریش نیچه در سال 1383.

۶. [با تقلب!] امکان ندارد بدون ساعتم از خانه خارج شوم٬ حالا هر مسئله ی مهمی که می خواهد باشد. در خانه می مانم و تا پیدایش نکنم آش و کاسه همان خواهد بود.

             دوستان عزیز ادامه دهنده ی بازی: سارا، مهدی، تیلدا، سپینود و شاهرخ

/ 22 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
25+15+18+18+15+25

I always believed in your intelligence, and after I saw this one, it went beyond and on. I have always told you and also believed in what I said that you're THE most wonderful person, I have ever met in my life. This might look a little over whelmed, but I have told all my American friends about you, your poems, your personality, and of course your intelligence. God bless you.

la reina

واقعا گذشته ای اينچنين می طلبد قلمي چنين پخته!

مهدی

دوباره سلام! غلام ادبياتتم لوطی!‌ تو گفتی بازی کنم نگفتی نظر بدم که!‌ تازه پهلوون! تو که همه ی اعترافاتت و زير سبيلی رد کردی رفته که! من فقط خاطرات می بينم! ای شيطون!!! برم وبلاگ آبجی خانوم و هم بخونم!!!

مهدی

دوباره سلام! غلام ادبياتتم لوطی!‌ تو گفتی بازی کنم نگفتی نظر بدم که!‌ تازه پهلوون! تو که همه ی اعترافاتت و زير سبيلی رد کردی رفته که! من فقط خاطرات می بينم! ای شيطون!!! برم وبلاگ آبجی خانوم و هم بخونم!!!

امید

سلام داداش. مرسی که نوشتی. خوب هم نوشتی. فقط حيف که اينا شبيه اعتراف نبود :دی موفق باشي

eegg65

ای بابا! عجب گذشته ی درخشانی. D: می گم u که از بچگی interpretive بودی. اما من که باورم نمی شه از 73 به بعد فقط 2 تا کتاب خونده باشی! یه نکته دیگه!!! u چرا همش از خودت تعریف کردی؟ یه کوچولو هم اعتراف کن. اینجور که دوستات نوشتن قرار بوده اعتراف باشه. موفق باشی

خاطراتچی

سلام جالب بود يک کم دير شده وگرنه من هم يه چيزهای در اين باره می نوشتم

رسول

سرنوشت ما بدست خود نوشت خوش نویس است او نباید بد نوشت یا حق.

نگاه

سلام. خوب راستش من یه ذره گیج شدم! دروغ نگفتنتون را ببینم یا گفتنتون را، سال ۶۷ چهار ساله بودنتون را یا پیرمرد بودنتون را !

پشمالو

من شما را ميخوانم....پيش ما بيا