The Red Carpet

ساعت حوالی 2 بعدازظهری گرم و اینجا دانشگاه Wollongong در New South Wales است. با دوستان ایرانی تازه ای که پیدا کرده ام آماده خوردن اولین ناهار هستیم. در میز کناری 6 پسر و دختر Aussie نشسته اند و در مورد فیلم و سینما بحث می کنند. هنوز اولین لقمه را به نیش نکشیده ام که یکی از دخترها که دقیقاً نفر کناری من روی آن میز و پشتش رو به میز ماست با حرارت و عصبانیت می گوید:

"Brad Pitt? That bloody cocksucker? If I see him one day, I swear to God, I’ll pull down my pants and take a shit on his face! Yah!"

من با تعجب و دست بر غذا به آنطرف نگاه می کنم و آنها که متوجه قضیه شده اند به دختر گوشزد می کنند که کمی آرامتر باشد! دختر که کمی فربه هم هست ناگهان به خود می آید و برمیگردد! به غذا اشاره می کنم و می گویم:

"Brad Pitt or no Brad Pitt, either way, I’m gonna do this thin’!"

همگی می زنیم زیر خنده و من مشغول خوردن می شوم!

(Aussie اصطلاحی خودمانی و بسیار پرکاربرد به معنی Australian است.)

/ 23 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام دوست خوب. ممنون که بهم خبر دادین. در مورد آدمها اینقدر تخصصی حرف نمیزنم معمولا! جز در مورد ا . ن. !!! به هر حال حرف حق جواب نداشت! هرچند هر کس می تونه آزادانه نظر رو بگه!!! با نگاه یکی از دوستان که گفته بود مردم استرالیا خونگرم ترن موافقم! راستی، راسته که تو استرالیا قانون تعویض همسر تصویب شده؟؟؟! یعنی اینکه زن هاشون رو بهم قرض بدن؟؟؟ عجب!!! [عینک]

مریم

راستی نگفتم من هم با روز نوشتی به روزم. با احترام. مریم

ناصر صادقی

با عرض سلام . سايت علمي و زيباي شما با شماره 665 در قسمتD(سايتهاي زبان انگليسي) در بزرگترين كلوپ سايتهاي زبان انگليسي لينك شد و شايد شماره لينك شما بعدا تغيير كند لذا شما نيز ميتوانيد بنده را با نام "آموزش زبان از دبستان تا دانشگاه " لينك كنيد. ضمنا در اين وبلاگ تقريبا بيشتر وبلاگهاي فعال و حتي غير فعال مدرسان و دبيران و مترجمان زبان لينك شده است و شما كه به زبان انگليسي علاقه داريد اگر وبلاگي به جز سايتهاي خارجي( original ) لغايت دي ماه 90 در اين وبلاگ لينك نشد يا وبلاگي باز نميشود حتما با نظر ارزشمند خود به اطلاع بنده برسانيد. متشكر و ممنون از لطف شما. www.nasyn.blogfa.com www.nasyn.ir

مسعود

درود! همین اوّل تبریک میگم که عبور و استقرار در بلاد اُسی ها انجام شد به سلامتی! همین دوّم یه تشکر به شما بدهکارم بابت حضور گرمتون و همچنین واسه عکس های تووووپی که از جشن فارغ التحصیلی ما گرفتین توی کشتی؛ بنده ی کمترین که مجری بودم و بقیه دوستان همکلاس، اجماعاً تشکّر میکنیم!!! (بچه ها، بر پا! همه با هم: {مرسییییییییییییییییییییییییی}) اما آقا این مطلب بدون عنوان شما دیوانه کرد ما رو! تصوّر آرامشی که موقع ادای اون جمله داشتی، نیم نگاه به دوستان و سه چهارم نگاه به ظرف، و یه خنده ی نخودی، موقعیت جالبی رقم میزنه!! عکس العمل حضاّر بماند حالا. امید دارم این مطالعات و کارهای شما که داره بیشتر میشه، موقعی که داره ختم به جشن فارغ التحصیلی میشه، ما افتخار حضور توی جشن فارغ التحصیلی شما رو داشته باشیم. شاد باشی و در یاد . . .

مریم

سلام. شما خاطرات یک خون آشام رو میبین؟؟؟

مریم

سلام دوباره. قالب جدید مبارک :)

مریم

یه سریاله، ازش الهام گرفته بودم برای یکی دو تا از پست هام. گفتم شاید اومدین و خوندین. در اون صورت بد نبود کیم از می دونستین خوان آشام ها می دونستین. از افسانه هاشون. البته این پست ها مال یکی دو ماه پیشه! شما کمی عقب موندین از قافله ی پست هام... [لبخند]

مریم

سلام دوست عزیزم. به روزم. با مطلبی در مورد "یک زن". "خودم، گلشیفته". خوشحال میشم بیای و نظرت رو بگی. و خواهش میکنم که نظرت رو عمومی بگی که هم من بتونم در جوابت اگه لازم بود حرفی بزنم هم دوستان استفاده کنن. پیش پیش ممنونم از توجهت. با احترام مریم

مریم

اممم.... شما چرا نمیاین پس؟! خب بازم به روزم! اومدم بگم دیدم کامنت قبلیه هم منم که گفتم به روزم واسه پست قبلیم! یه جوریه خب!

آها! من فک کنم تازه گرفتم چی شد[نیشخند] اگه درست فهمیده باشم، والله! سر غذا، این چه طرز صحبت کردنه! خوب گفتین،آورین!آورین حالا گرفته بودم یا نه؟![نیشخند]