... و ما صاحبکم بمجنون...

 ... وز هو بخواستیم تا ما را به رهش راهنمايی باشد. بانگ بيامد: شما را دعوت همی خواهم نمود. روزها را پيوندی شبانه بداديم. غرق در اهواس٬ شادی سرخوشانه مان برگزيديم و به کنج رفض خزيديم. مديدی سپری گشت. بيامد. مردی به سال چهل. شناسه اش ناشناس بود. سلاممان بداد. عذار از او برکنديم. آوازی بديع خواندن آغازيد. کورمال کورمال اعزارش کرديم و نشنيده رجم برو گرفتيم. دست ادعيّه بر آسمان برداشت و فاش گريست. نميدانم چرا در قلب قلبم کور ايمانی به آن چه ميخواند داشتم...

نقل او بسيار گشت و سخن ما قليل. مقالش فراخ بيامد و مجالش ضيق. از چشمانم دور شد. به سال شصت و اندی بود که سر بر بالين گرم خاک نهاد. احساس تنهايی آشنايی گريبانم گرفت. بر همان نمط کزو آموخته بودم دست بر آسمان بگرفتم. گريستم... خدايا! کجاست آن هادی موعود که مرا بر آمدنش نويد داده و به صبرم خوانده بودی؟ مهابتی عظيم در سروش الهی بشنيدم: او همان بود که انکارش کردی٬ اعزارش نمودی و مطر تعصّب برو باريدن گرفتی! ... بر خويش بلرزيدم: خدايا! من کيستم...       

/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Dave

Hi, I hope that there is not too much violence in your coming elections. Good luck to the Iranian people.

شازده كوچولو

سر هر کوه رسولی ديدند / ابر انکار به دوش آوردند / باد را نازل کرديم / تا کلاه از سرشان بردارد / خانه هاشان پر داوودی بود / چشمشان را بستيم / دستشان را نرسانديم به سر شاخه ی هوش / جيبشان را پر عادت کرديم / خوابشان را به صدای سفر آينه ها آشفتيم ... سلام دوستم ... ناب و نغز و زيبا و عميق نوشتی ... شاد باشی و سبز و صبور و عاشق . فدای تو .

anahita

اين شازده کوچولو کلی حرف حساب زده البته به نقل از سهراب.....فکر می کنی چندتا از ما می دونيم کی هستيم

elmira

بابا بيخيال...(:

گل بي خار

چه متن زيبا و با تکلفی ... سلام و هزار سلام بر دوست گلم ... تو که از هر نويسنده ای ارجع تری ! مواظب دلت . قلمت و خودت باش و يا حق

majles afruz

چون نبوت را نوبت بخواجه رسيد که محبوب ازل و ابد بود،کيميای نبوت او بکمال قوتی بود که تصرف ان چنان نفوذ يافت که جمله زمين دنيا را شيطان و نامنظور رحمان بود خانه ی خدای و مسجد عبدالرحمن گردانيد،و خاک تيره را به مرتبه آب طهور رسانيدوغنيمت نجس کفار را مال حلال پاک کرد و رايت شفاعت را به دست کفايت او داد و هر که تا منقرض عالم خواهد آمد جمله را امت او گردانيد و يک ماهه راه خصمان را از سطوات خوف و صدمات رعب او هزيمت داد.

mohajer

سلام و عرض ارادت !!! چه بگويم ؟ به نوعی کم آوردم همين و بس !!

m

سلام ! روز اول که مطلب رو گذاشتی خوندم و هربار که پای اين دشمن انتقال احساس و مفاهيم رسيدم هم ايضا اما چرا کامنت نذاشتم ؟ به هزار دليل که واضح ترين علتم شيوه نگارش بود که ناچارم ميکرد ندونم چی بايد بگم و يا حرفی در موردش دارم يا نه ؟ قبلا گفتی که به مطالعه متون قديم علاقه داری و اين شيوه نگارش به همان علت است اما .... حيف نيست در دنيايی که هرروز و هرروز جلوتر ميرود با اين شيوه نگارش روون امروزی ما هنوز مثل عصر ناصرخسرو بنويسيم ؟ - چون ميدونم با نقد مشکل نداری گفتم - يه چيز ديگه هم اينکه اين نوع نگارش امروزه بيشتربرای طنز به کار ميره واسه همون نتونستم روش جدی فکر کنم !!!!! اينم ايراد منه ديگه !!.. يا حق !

anahita

باز کجا رفتی پيدات نيست؟؟؟

پيروز ((Y 2 J ))

سلام.اين بار اين نوشتت به ۱ نحوی متفاوت تر بود.پس فعلآ خدانگهدار..........